رايانرايان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

عشق من عاشقم باش..!!!

تولد تکرار امیدواری خداوند است ،

جشنواره ني ني شكمو

سلام نفس مامان عكستو براي جشنواره ني ني شكمو فرستادم اما هنوز كد ندادن نميدونم تاييد ميكنن يا نه آخه احساس ميكنم يه خورده عكست تار شده بود...خدا كنه كه تاييد كنن تا ما هم بريم تو مسابقه ..
11 تير 1392

پارك قدس

سلام عزيز مامان...پنج شنبه رفتيم پارك قدس...براي اولين بار بود كه اين پارك و با وسايل بازيش ميديدي...واي كه وقتي ماشين برقيارو ميديدي چه كيفي ميكردي و هر چند ساعتم كه ميشد مات نگاهشون ميكردي...با خاله ساني قطار نشستي...2 بارم تكان دهنده سوار شدي..مامان فدات بشه وقتي قطار تموم شد لج كردي كه نميام پايين..بالاخره با گريه اومدي پايين و تا بردمت پيش ماشين برقيا ساكت شدي..وقتي يكم بزرگتر شي قول ميدم بيشتر ببرمت تا بازي كني عزيز دل مامان.. ...
1 تير 1392

سلام عزيز مامان .

سلام عزيز مامان ...سلام عمر مامان ..امروز مهمون داشتيم عمو بلون اينا اومده بودن ...مي خوام بنويسم كه امروز چقد پسر خوبي بود و اصلا اذيتم نكردي...خيلي خيلي ماه شده بودي ...مامان برات ميميره ...از خستگي زياد تو بقلم خوابيدي...يه چيز مهم دوست داشتي با عمو بلون اينا (دوست بابايي) بري و با من هي باي باي ميكردي وروجك....عاشقتم عمر زندگي من... ...
29 خرداد 1392

رايان مامان

سلام رايان مامان....نفس مامان ...امروز خيلي اذيتم كرديا ..همش نق زدي ..ميگي باهام بازي كن آخه من كه نميتونم همه ي كارام و تعطيل كنم با تو بازي كنم ...يكي دوتا هم زدمت..دستام بشكنه ..ببخش عزيزم...ببخش ناز من ..دست خودم نبود ..برات تخم مرغ آب پز كردم كه خيلي دوست داري و بهش ميگي گل ..خوردي و رو پام خوابيدي ..خواباي خوب ببيني نفس مامان  
26 خرداد 1392